
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است... |